ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

351

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

طرف رودخانه آمديم . وقتى كه از كنار رود بالا آمديم ، اسب ژروم ناگهان از پا درآمد . خوشبختانه مترجم صديق ما به موقع توانست خود را از روى ركاب به پايين پرت كند و در اثر همين حضور ذهن و سرعت عمل ، صحيح و سالم جان خود را نجات داد . در آن سوى هراز جنگل تنك‌تر و كم‌پشت‌تر مىشد . بيشه‌يى از درختان ازگيل و انار همه جاى جلگه را فراگرفته بود . گرازها و شغال‌ها به سرعت از ميان درختان فرار مىكردند . گاهى خانه‌هايى در برنجزار به چشم مىخورد . اين خانه‌ها پشت‌بام‌هاى مخروطىشكل داشتند و آنها را روى پايه‌هاى چوبى كه در آب فرورفته بودند ساخته بودند . چشم‌انداز اطراف جلال و شكوه كم‌مانندى داشت : در پشت سر ما ، جنگل‌هاى بكر ، دور تر از آن دامنه‌ى پردرخت سلسله جبال البرز و در فاصله‌هاى بسيار دور تا چشم كار مىكرد قلل مرتفع كوه‌ها در يك خط مشخص زير پوشش برف و تابش خورشيد تماما مىدرخشيدند . . . و دماوند - اين كوه پرشكوه - غرق در تنهايى غرورانگيز و پرافتخار خود در بهترين رنگ‌ها تلألؤ خاصى داشت . بعد از عبور از خارستان انبوه ، دوباره به منطقه‌يى جنگلى رسيديم . در دهستان « كته پشت » كه تنها در گوشه‌يى از جنگل افتاده بود ، شب فرارسيد . يكى از روستاييان اتاقى را كه مجزا از خانه‌اش بود ، در اختيار ما گذاشت . اين اتاق در و پيكرى نداشت ، ولى به هر حال از آنجا كه در بيابان لنگه كفش كهنه هم نعمتى است ، احسان وى را رد نكرديم . چاروادارها با چهارپايان خود زير درختان تنومندى در كنار جويبارى اتراق كردند . زن و دو دختر ميزبان ما كه مرد مهربان و سخاوتمندى بود ، آتشى در باغ افروختند و به تهيه و تدارك شام پرداختند . شام لذيذ آنها عبارت بود از نيمروى تخم‌مرغ ، پلو و اردك‌هايى كه آنها را با پياز سرخ كرده بودند . براى دسر نيز تعدادى پرتقال و انار از جنگل چيده بودند كه بر رنگينى سفره مىافزود . افراد اين خانواده‌ى كوچك چند پيمانه از شراب همدان از دست ما گرفتند و نوشيدند و بيش‌تر سر حال آمدند . بعد دختران صاحبخانه كه در قيد پوشاندن صورت‌هاى زيبايشان نبودند ، به آواز خوش چند ترانه‌ى عاميانه خواندند كه بعضى از قسمت‌هاى آن را ژروم براى ما ترجمه كرد . چاروادار ظاهرا از اهالى دهكده‌ى پازوار بود . يكى از دخترها براى اينكه سر به سر او و ساير همشهرىهايش - كه به ساده‌لوح‌ترين افراد مازندران معروف بودند - بگذارد ترانه‌يى قديمى را به مضمون زير زمزمه كرد :